تبليغاتX
یاکاموز

یاکاموز

همیشه

تبلیغ سمند سورن در اوکراین !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 19:51  توسط azim  | 

عکس روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 23:0  توسط azim  | 

کاریکاتور روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 22:58  توسط azim  | 

شعر روز

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من
وجود من ز میان تو لاغری آموخت
بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع
چنان بکند که صوفی قلندری آموخت
دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت
من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش
ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت
به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت
چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده سعدی شناوری آموخت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 22:57  توسط azim  | 

عکس روز

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 23:30  توسط azim  | 

شعر روز

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت
بلای غمزه نامهربان خون خوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
که روزگار حدیث تو در میان انداخت
نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار
که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند
دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت
همین حکایت روزی به دوستان برسد
که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 23:29  توسط azim  | 

کاریکاتور روز


یک مقام مسوول درسازمان ملی جوانان: گواهینامه تخصصی ازدواج اجباری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 23:26  توسط azim  | 

شعر روز

هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مراد ویش بباید ساخت
هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
همچنان شکر عشق می‌گویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفه روزگار اهل شناخت
آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 16:33  توسط azim  | 

کاریکاتور روز

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 16:32  توسط azim  | 

عکس روز

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 16:31  توسط azim  |